سايت اختصاصي عشق وقوانین آن
Internet Store and Ecommerce Solution Provider - Free Web Site - Free Web Space and Site Hosting - Web Hosting - High Speed Internet
Search the Web

Image and video hosting by TinyPic


کاری مشترک از سمیر ابول عیسی و فرهاد جهانگیری

In Yek WebSite Ba MataleBe Asheghane Hast......

Info@Samir-N.7p.CoM

_______________________________________________________________________

........ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من ........

.............................عشق کافی نیست

عشق چيست ؟ آيا عشق تنها دوست داشتن چيزی و عاطفه و علاقه داشتن به آن است ؟

مسلما عشق امری عاطفی است اما عاطفه به تنهايی نمي تواند مساوی با عشق باشد . انسانها تقريبا نسبت به همه واقعيات

زندگی نوعی عكس العمل عاطفی هم دارند . ما خيلی از چيزها را دوست داريم اما به همه آنها عشق نمی ورزيم

می توان عشق را در رديف دوستی هاي دنباله دار و قوي و عواطف هيجانی قرار داد . اما دوستی صميمانه و قوی به تنهايی

عشق نيست . در ميان مردم نمونه هايی رويايی مانند آنچه در متون ادبی در باره شيرين و فرهاد خوانده ايم

، عشق ناميده مي شود . ولي بايد پرسيد : آيا هويت ادبی و تاريخی و اساطيری و رويايی داشتن برای عشق كافی است

آيا عشق تنها در اساطير و قالب های ادبی زنده است و در جهان واقعی چيزی به نام عشق يافت می شود ؟ در ميان جوانان

علاقه يك پسر به يك دختر( و گاهی بالعكس) كه مدتها ذهن و فكر وی را مشغول می كند عشق ناميده مي شود و ممكن است

اين احساس يك طرفه باشد و طرف مقابل از عشق او مطلع نباشد يا نتواند آن را قبول كند يا هيچ علاقه ای به او نداشته باشد

خيلی وقت ها اين عشق نهايتا ممكن است چند ماه دوام آورد و با رفع نيازهای جنسي و مشكل تنهايی يا ازدواج يا عشق

ديگری خاتمه مي يابد ، اما بعدها خاطرات دردناك و زهرآگينی در اذهان باقی می گذارد.شايد هم بتوان عشق را محوری

.ترين عاطفه و علاقه زندگي ناميد

:رویا یا واقیت

نمونه های برجسته عشق در فضای ادبيات و هنر زندگی مي كنند نه در فضای زندگی واقعی . در واقعيت ممكن است

چيزهايی به نام عشق وجود داشته باشد و مدعيانی عواطف خاص خود را عشق بنامند اما ادعا كافی نيست . اثبات عشق

كار ساده اي نيست . وگرنه هر كودك خردسالی خود را عاشق عروسك خويش مي داند و يا هر بچه كوچكی ممكن است

بگويد من عاشق دختر عمويم يا دختر همسايه مان شده ام . عشق كار كودكان نيست . متاسفانه در عالم عشق مدعيان به حدی

زيادند كه فريادشان از عاشقان واقعی ( اگر وجود داشته باشند ) خيلي بلند تر است . به قول سعدی هر كه عاشق تر باشد

بی صدا تر و بی ادعاتر است و آنان كه مدعی اند هر چه ادعا بيشترباشد ، تظاهر بيشتر است و دوری از حقيقت عشق نيز

بيشتر خواهد بود . عشق اثبات كردنی و دليل آوردنی و به رخ كشيدنی نيست . عشق خود چون آفتاب عيان است و بي نياز

.از ادعا و حرف و بحث

:عمر مفید عشق

فرض كنيم هر نوع علاقه شديد و سوزان و بی صبرانه به چيزی عشق ناميده شود . اما ظاهرا عمر عشق بايد طولانی

باشد . علاقه ها و صميميت های چند روزه و چند ماهه – حتي اگر خيلی عميق باشد - نمی تواند عشق نام گذاری شود

به خصوص اگر فرد از مطلوب و محبوب خود دور است و چون با وی ارتباط عميق و قوی و واقع بينانه ندارد ، غالبا

در باره آن داوری های افراطی خيالبافانه دارد و معمولا اگر مستقيما بتواند بدان دستيابی داشته باشد ، و در عمل آن را

مستقيما محك بزند ، چه بسا كه نظراتش درباره آن اگر نه به كلی تا حد زيادي تغيير مي يابد . چنان چه درباره عشاقی

.كه با هم ازدواج می كنند ملاحظه می كنيم

:عشق در زندگی واقعی

در زندگی واقعی در ميان روابط زناشويی و علايق همسران به هم عشق نه لازم است و نه كافی است و نه مطلوب

حد نصاب متعادلی از عاطفه و درك انسانی ودلسوزی و احترام متفابل و درك شرايط و احساسات هم و توجه به تكريم

شخصيت هم كافی است . در زندگی واقعی مشغول شدن ذهن به خاطرات يا روياهای مربوط به جنس مخالف اگر در

رابطه با غير همسر باشد ، رقيب عشق خانوادگی و روابط سالم زندگی است و قدرتی دارد كه به سهولت می تواند خانواده

زيبايی را متلاشی سازد . مشكل بسياری از همسران نه عشق كه علاقه دلسوزانه به يكديگر است . عشق پيشكش ! بسياری

از همسران حتی در دوستی و صميميت با هم و گذشت و خيرخواهی و دلسوزی به هم مشكل دارند . زندگي واقعی به

مناسبات اجتماعی و روابط خانوادگی و مالی گره می خورد و ناتوانی و ضعف و كوتاهی در ين امور روابط زناشويی

رابا مشكلات و بحرانهای جدی مواجه می سازد و زندگی پرشوری را كه چه بسا با عشق عميقی آغاز شده در گردابهای

بزرگ زندگی رها می كند و عشق به تنهايی تنها جرقه آشنايی و مقدمه ازدواج و نيرو و انرژی آغازين زندگی يا نيروی

كمكی تداوم زندگی است . اما زندگی يك مهارت است و با كسب تجربه و رفع تدريج مشكلات زندگی پيش می رود و

.و با كليد احساسات پرشور و عشق و عاطفه عميق نمی توان مشكلات مالی و خانوادگی و همه سوء تفاهم ها را حل كرد

.عشق نان و زندگی نيست

:خطر خیزی عشق

عشق اگر هيجانهای شديد و مجذوب شدن به چيزی و تمايل قوی برای تصاحب آن باشد ،‌امری مطلوب نيست . زيرا

اولا هيجانهای شديد به خصوص اگر دنباله دار باشد ، سلامت روانی را به خطر می اندازد . روند طبيعی و سالم و متعادل

زندگی را به هم می ريزد.عاشق دست به كارهای خطرناك و چه بسا جنون آميزی بزند تا اثبات كند عاشق است.چنان كه

در عشق های نافرجام و عاشقان ناكام شاهد اتفاقات تلخ و چه بسا فجايع و جنايات وحشتناكی هستيم .عشق شديد نيروی

نيروی مهار ناپذيری است كه كنترل آن و كنترل خويش در برابر آن در توان هر كسی نيست و اين عشق شديد به دليل افراطی

بودنش به سهولت می تواند ماند امواج سهمگينی عاشق و معشوق را به كام نهنگ بكشاند و يا به نفرت افراطی تبديل گشته

و بسيار پر مخاطره گردد . حتی در روابط زناشويی ، گاهی عشق و علاقه شديد به نوعی وسواسی گری و حساسيت

افراطی منتهی می گردد كه از علاقه شديد به سلامت جسماني و روانی همسر حاصل شده ،‌ ولی به تدريج با افزايش

نگرانی ها و حساسيت ها ، در ورای عشق عميق ، ممكن است نفرتی نهفته شكل گيرد و خطرناك باشد.گاهی نيز به

دنبال اين حساسيت ها در عشق های افراطی به نوعی بدبينی و كنترل مخفيانه يكديگر برخورد می كنيم كه اعتماد طرفين

را سلب می كند . بايد به بسياری از همسران گفت كه نه ادای ليلی و مجنون را درآورندو نه شبانه روز زندگی را به بحران

.و آشوب بكشند ، بلكه به عنوان يك انسان خوب و مورد اعتماد و تلاشگر و دلسوز و باگذشت به زندگی خانوادگی وفادار بمانند

اگر عشق را به محبت متعادل و مهر و علاقه رفتاری تبديل كنيم ، شايد بتوانيم به يك زندگی سالم برسيم كه جدای از عشق

. رمانتيك آرمانی و افسانه ای ، با حقيقت مهر و محبت اداره شود . محبتی كه فراتر از يك حس و عاطفه درونی به رفتارهای نظم

.يافته و نوعی سيستم زندگی تبديل گشته و نهادينه شده است

:عشق کافی نیست

زندگی زناشويی با عشق آغاز می شود و البته می تواند با بهانه ها و جرقه های ديگری نيز آغاز گردد . در ادامه زندگی نيز

عشق می تواند حامی و پشتيبان و انگيزه و عامل نيرو بخشی برای تداوم زندگی مشترك باشد . اما زندگی كه با عشق آغاز

می شود در ادامه بيش از عشق نيازمند مهارت های رفتاری شخصی و اجتماعی است و به توان اداره زندگی و ايفای

وظايف و مسئوليت های زناشويی و معيشتی وابسته است . گاهی مشكلات و گرفتاری ها و بحرانهايی در زندگی زوجين

به وجود می آورد كه به كلی عشق را از ياد می برند و در حل معضلات زندگی چنان به ستوه می آيند كه به سهولت از هم

رميده خاطر گشته و با نفرت عجيبی نسبت به هم رو به رو می شوند و علت را در ضعف عشق خلاصه می كنند . اما علت اين

اين تنگناها و ناراحتی ها بی كفايتی و ناتوانی و بی همتی و يا بی فكری و بی تدبيری است . عشق و عاطفه نمی تواند برای

جوانان مسكن باشد يا جای كار و كسب سالم و تلاشگرانه را بگيرد و نيز با ضعف عفاف و غيرت و لجام گسيختگی در ارتباطات

.آزاد با جنس مخالف نمی توان با هيچ زنجيری افراد را به عشق اوليه زندگی بازگرداند و به اهداف و علايق مشترك وفادار نگه داشت

عشق نمی تواند مشكل بی تجربگی جوانان را در برخورد با تنگناها حل كند . عشق نمی تواند به تنهايی درماني براي بی حوصلگی

.و ناشيگری جوانان باشد

بزرگ نمایی

بزرگ نمایی

بزرگ نمایی

بزرگ نمایی

بزرگ نمایی

بزرگ نمایی

بزرگ نمایی

بزرگ نمایی

بزرگ نمایی

بزرگ نمایی

بزرگ نمایی


Email Man

تقدیم به تو

عشق و شهوت

نقاب طلایی عشق

معنای عشق

عشق زندگی هست

عشق از دیدگاه روانشناسی

اصول کدنویسی در وب